عبد الحسين نوايى

155

نادرشاه و بازماندگانش ( همراه با نامه هاى سلطنتى و اسناد رسمى و ادارى ) ( فارسى )

با عمله و كاركنان سركار از جسرى كه در هنگام ورود در عرض دويوم بسته بودند گذشته و به دفعات مين باشيان را با غازيان تحت هر يك دسته بدسته از جسر گذرانيده و در آن طرف رود آب ، نسقچيان غلاظ و شداد و معتمدان با تمهيد و داد فرمود كه عساكر منصوره را فرود آورده و جميع اموال و اشياء ايشان را ملاحظه مىكردند هرگاه ساير ملازم اضافه از پنجاه تومان و يوزباشى از دويست تومان و پانصد باشى از هزار تومان و مين‌باشى از دو هزار تومان و امراى عظام از سه هزار تومان نقد هرگاه اضافه داشته باشند يا آنكه از جواهرات نفيسه و مرصع‌آلات گرانبها كه داشته گرفته ، ضبط سركار گيتى مدار مىكردند و به همين تمهيد ، جميع اموال عساكر منصور را ملاحظه و اضافه نقد و جنس به نهجى كه مذكور گرديده ضبط نمودند و بعد از اتمام غازيان ، گرفتن نقود و اجناس نسقچيان و معتمدان را نيز به عهدهء غلامان مقرر فرمود كه اموال آنها را ملاحظه كرده بر نهج ساير مردم گرفتند و خاطر جمع گرديدند . » اما ظاهرا نادر باز هم خاطر جمع نشده بود . زيرا بار ديگر : « به سمع همايون رسانيدند كه غازيان آنچه جواهرات و طلاآلات كه داشتند در جهاز شتران و در ميان نمد زين اسب و پالان دواب بارگير خود مخفى داشته و چيزى به ديوان عايد نگرديده . چون عساكر منصور وارد كنارهء رود گرديدند ، مجددا حسب الفرمان گيتى ستان مقرر گرديد كه دواب غازيان را ملاحظه نمودند . چون عساكر فيروز مآثر چنان مشاهده كردند ، جمعى كه از جواهرات و زرينه‌آلات بسيار تصرف كرده بودند ، از خوف و سخط پادشاهى كه مبادا در مقام بازخواست درآمده به قتل خيانت كنندگان امر فرمايد ، جواهرات و زرينه‌آلات بسيار در ميان رود آب انداختند . . . القصه در آن منزل نيز به قدر يك دو كرور جواهرات و مرصع‌آلات به تصرف اولياى قاهره درآمد . سواى آنكه به رود آب ريخته بودند و در زير خاك مخفى داشتند . » آن حال مردم بيچارهء مغلوب هند بود و اين حال سربازان فاتح نادرى . اما آنان نيز كه به بسته‌بندى و بارگيرى ابن غنائم مأمور شدند نيز سرنوشتى به ازين نداشتند . يكى ازين افراد آقا محمد نام بود كه « خزانه‌دار و صندوقدار صاحبقران